(اول بهمن نود) بی خوابی نیمه شبهام چند وقتی است که بصورت عادت درآمده. البته آنچه موجب این بی خوابی میشه اشتغال فکری است. احتمالاً حدس می زنید تعلقات دنیا ما را گرفتار کرده است که در پاسخ می گویم تقریباً بلی! اما تعلق پسندیده ایست. کارخانه ای با تولید 1000 تن اسکلت فلزی موجب اشتغال مستقیم حداقل 300 نفر کارگر و کارمند و گروههای پیمانکاری شده است. آنچه تولید و تحویل مردم می گردد. استراکچرهای مهندسی ضد زلزله بوده که در زمان زلزله نه تنها بدون آسیب پایدار می مانند بلکه هر کدام از این ساختمانها می تواند ملجأ مردمانی باشد که از آوار ابنیه هایشان به این ساختمان ها پناه می آورند. اما چرا بیخوابی؟!
ادامه مطلب...
در میهمانی اخوی ارشدم که چند شب پیش برگزار شد بحث «ترک شیرازی» در غزلیات حافظ مطرح شد. در این گونه میهمانیها که اغلب خانواده های درجه یک میزبان حضور می یابند، مباحث سیاسی و اقتصادی نقل گفتگوهای میهمانان است. لیکن با وجود بعضی عزیزان آشنا به ادبیات و شعر فضای جدی و مأیوس کننده مباحث اقتصادی و سیاسی تا حدودی تلطیف می گردد.
ادامه مطلب...
فکر می کنم خیلی از ما با نام پروفسور سمیعی آشنا هستیم. دکتر مجید سمیعی مشهورترین جراح مغز و اعصاب جهان است که هم اکنون رئیس مرکز علوم مغز و اعصاب هانوفر آلمان است.
ادامه مطلب...
در انتهای مطلب پیشین قرار بر این شد که ابیات داستان جوحی با نتیجه گیریهای هنرمندانه مولانا را بنویسم. سراغ مسعود رفتم و با کمک او در دو بخش شرح داستان و نتیجه گیری های مولانا، مطالب را استخراج کردیم. طبق معمول به کتاب شرح مثنوی تألیف کریم زمانی (جلد ششم) مراجعه کردیم.
ادامه مطلب...
در وبلاگ پیشین که در باب انسان های ناسوتی بود به دنبال پاسخی برای رفتارهای برادر بزرگترم بودم که مسعود به نوعی از ایشان به عنوان انسان لاهوتی نام برد. ناگفته نماند که در تایید حرفهای گذشته ام ایشان در مورخ 16/4/90 میهمانی در تجریش باغ دربند تشکیل داد و همه فامیل را به خرج خودشان در آن فضای دلچسب دعوت کرد. فامیلی که دور هم جمع شدند به نوعی از نوادگان و نتیجه گان و حتی نبیرگان پدربزرگم(آقا سید شمس الدین) بودند.
ادامه مطلب...
چند روز پیش بود که برادر بزرگم به دفتر کارم اومد. گاهی سری به من میزنه. با هم چایی میخوریم و خوش و بش می کنیم. این اخویم مرد بسیار محترم و کار راه اندازیست. محبت و مهربانی در وجودش نهادینه شده. مدام دنبال اینه که چه کاری از دستش بر میاد تا بدون توقع انجام بده. کارهایی مانند این که اگه کسی بیکاره و دنبال کار میگرده یا میخواد سربازی بچه اش رو به محل زندگی شون منتقل کنه یا افراد بیماری هستند که نیازمند کمک دیگران هستند یا مرمت و نگهداری ساختمان متروکه قدیمی مربوط به پدربزرگمان در شهر دزفول و جمع کردن فامیل به عناوین مختلف در منزلش و صله رحم با بزرگان فامیل و کسانی که اکنون کمتر مورد توجه هستند و غیره، جزو کارهای روزمره اش شده. بماند که چه فداکاریهای خارج از عرفی برای زن و بچه اش می کنه.
ادامه مطلب...
امروز صبح(13/2/1390) به دلیل قرار قبلی که با شریکم داشتم به منزل اونا در منطقه شهرک ژاندارمری رفتم. ابتدای ورودی خیابان با ازدحام مردم و یک جرثقیل بزرگ و تعداد زیادی ماشین های آتش نشانی روبرو شدم. چون کار ما هنگام نصب اسکلت فلزی با همین جرثقیل هاست، بیشتر کنجکاو شدم که این جرثقیل اینجا چکار می کنه؟
ادامه مطلب...
چند روز بود مسعود رو ندیده بودم. با خودم فکر می کردم اگه قراره با مثنوی مولوی آشنا بشم چکار کنم. از دفتر اول شروع کنم یا هر دفتر رو می تونم جداگانه بخونم. آیا دفاتر مثنوی بصورت موضوعی تفکیک شدن یا ... . خلاصه ش اینکه سراغ مسعود رفتم. مسعود گفت:« که یکی از راههای آشنایی با مثنوی همون کاریه که دفعه قبل کردی. یعنی موضوع یا داستانی رو که اتفاقی برخورد کردی، دنبال کردی تا به ببینی چه نتیجه گیری هایی از اون شده». گفتم:« منظورت داستان چهار مرغه؟» گفت:«آره». منم گفتم:« تازه چندتا داستان دیگه هم هست که میخوام برام شرح بدی.» ولی مسعود پیشنهاد دیگه ای داشت. منم که اونو دربست قبول دارم بلافاصله گفتم طبق نظر شما پیش میریم. اونم گفت پس گوش بده:
ادامه مطلب...
نمی دونم چرا بعضی شبها بیخوابی به سرم میزنه. با اینکه سعی می کنم شام سبکی بخورم، ولی نیمه شبها بیدار میشم و به سختی دوباره به خواب میرم. گاهی میام تو سایت های شطرنج بازی می کنم و گاهی کانال های تلویزیون رو بی هدف عوض می کنم. چند شب پیش تو یکی از کانال های ماهواره با مورد جالبی برخورد کردم. روانشناسی تعریف می کرد که عده ای از بزرگان این علم مشغول تحقیق در این باب هستند که چگونه میشه بعضی افراد بیرحم و خشن و سلطه جو میشن. اگر خدایی ناکرده به قدرت برسن بسیار خطرناک میشن. امثال هیتلر و موسولینی و صدام و استالین و غیره کم نیستند! چه خصلتهایی در وجود این افراد وجود داره که دست به هر کاری میزنند. این آقا که متأسفانه اسمش رو فراموش کردم می گفت در بولیویا دانشگاه نور برای تحقیق در همین زمینه فعالیت می کنه . خلاصه بعد از شرح علل مختلف این نوع بیماران از مولانا نام برد که 800 سال پیش از 4 خصلت و صفت انسانی نام میبره که چنانچه از خط قرمز عبور کنند فاجعه آفرین میشن. چهار پرنده رو شبیه به چهار صفت و خصلت درونی انسان کرده و میگه که سر این پرنده ها رو ببرید وگرنه سر خودتون به باد میره.
ادامه مطلب...
یادم می آد اون موقع ها که جوان و پر جنب و جوش بودم از اینکه تسلط کافی به زبان انگلیسی نداشتم غصه می خوردم. کلاسهای مختلف گرامر و مکالمه و غیره رو می رفتم. حتی فکر می کردم اگر زبان اصلی و نوشتاری ما انگلیسی بود دیگه زحمت ترجمه کردن متون تخصصی و منابع دانشگاهی رو نداشتم. با خودم می گفتم، چه خوبه که هندی ها از کودکی این زبان رو یاد می گیرن. بعداً هم که اینترنت و کامپیوتر جزئی از زندگی روزمره شد، باز هم وابستگی مان به زبان فرنگی رو بیشتر احساس کردم. یه بار به دوستم مسعود همین مساله رو گفتم. اون مثل همیشه پاسخ های متمایز داد. به من گفت:« هیچ میدونی که خارجیها برای ترجمه اشعار حافظ و مولوی و سعدی و امثالهم، چقدر مشکل دارن و بهترین ترجمه ها هم قادر به انتقال مفاهیم مورد نظر اونا نیست؟ برو خوشحال باش فارسی بلدی و براحتی می تونی با این بزرگان ارتباط برقرار کنی.» با خودم گفتم که مگه اونا چه حرفهایی میزنن که اهل ادب و علم دنیا حرفهاشون را ترجمه و تفسیر و تعبیر می کنن. در روزنامه خوندم که کتاب مثنوی مولوی که به ملای رومی معروفه، در آمریکا از پرفروش ترین کتابها بوده و کنفرانس ها و سمینارها از این بابت ترتیب میدن. سراغ مسعود رفتم. گفتم برام بگو. گفت:« از کی بگم؟» گفتم از مولانا. کی بوده؟ چی می گفته؟ منظورش چی بوده، اصلاً کی و کجا بدنیا اومده؟ گفت: پس اول تاریخچه مختصرش رو یاد بگیر.
ادامه مطلب...

