نمی دونم چرا بعضی شبها بیخوابی به سرم میزنه. با اینکه سعی می کنم شام سبکی بخورم، ولی نیمه شبها بیدار میشم و به سختی دوباره به خواب میرم. گاهی میام تو سایت های شطرنج بازی می کنم و گاهی کانال های تلویزیون رو بی هدف عوض می کنم. چند شب پیش تو یکی از کانال های ماهواره با مورد جالبی برخورد کردم. روانشناسی تعریف می کرد که عده ای از بزرگان این علم مشغول تحقیق در این باب هستند که چگونه میشه بعضی افراد بیرحم و خشن و سلطه جو میشن. اگر خدایی ناکرده به قدرت برسن بسیار خطرناک میشن. امثال هیتلر و موسولینی و صدام و استالین و غیره کم نیستند! چه خصلتهایی در وجود این افراد وجود داره که دست به هر کاری میزنند. این آقا که متأسفانه اسمش رو فراموش کردم می گفت در بولیویا دانشگاه نور برای تحقیق در همین زمینه فعالیت می کنه . خلاصه بعد از شرح علل مختلف این نوع بیماران از مولانا نام برد که 800 سال پیش از 4 خصلت و صفت انسانی نام میبره که چنانچه از خط قرمز عبور کنند فاجعه آفرین میشن. چهار پرنده رو شبیه به چهار صفت و خصلت درونی انسان کرده و میگه که سر این پرنده ها رو ببرید وگرنه سر خودتون به باد میره.

روز بعد پیش مسعود رفتم و بی مقدمه گفتم داستان اون چهار پرنده رو برام تعریف کن.

مسعود گفت:« عرفای ما معتقدند که مادر تمام امراض روحی انسان خود خواهیه و عمده ریاضت ها و روشهای سلوکی آنان برای دفع این مرضه». گفتم:« یعنی یکی از چهار بیماری اصلی خودخواهیه؟»

گفت:« نه، بلکه مادر این بیماریهاست». هرمی رو برام کشید.

 

  مسعود گفت:« داستان چهار پرنده مربوط به چهار صفت و خصلتیه که باید کنترل بشه. اردک رو نماد حرص، طاووس رو نماد تکبر، خروس رو نماد شهوت و کلاغ یا زاغ رو نماد بلند پروازی معرفی کرده ( تو پرانتز بگم در افسانه های اساطیری ما کلاغ یا زاغ خیلی دوست داره که خودش رو جای عقاب جا بزنه در حالیکه کلاغ کجا و عقاب کجا!) بقول اون آقای روانشناس که صحبت می کرد. چنانچه یک یا تعدادی از این صفات در انسانها رشد غیرعادی و سرطانی داشته باشه اون رو به ورطه نابودی می کشونه. حالا اگر اون سرپرست خانواده باشه، خانوادش رو بدبخت می کنه. اگر جوامع بزرگتری مثل مدیریت یک اداره یک شهر یا یک مملکت رو در دست بگیره عواقبی مثل دیکتاتورهای معروف دنیا رو برای خودش و جامعه تحت امرش بهمراه میاره.

مسعود گفت این چهار پرنده در دفتر پنجم مثنوی اومده و تعدادی از ابیات گلچین شده رو برام خوند. در ضمن به من پیشنهاد کرد که شرح و توصیف ابیات رو از شرح جامع مثنوی تألیف کریم زمانی استخراج کنم و من هم در ذیل هر بیت معنای اون بیت رو نوشتم:

1- تو خلیل وقتی ای خورشید هُش                       این چهار اَطیارِ ره زن را بکُش

(تو همچون ابراهیم خلیلی ای که عقلت مانند خورشید می درخشد. یعنی ای کسی که منبع عقل و اندیشه ای پس این چهار پرنده گمراه را ذبح کن)

2- ای خلیل اندر خلاص نیک و بد                       سَر ببُرشان تا رهد پاها ز سَد

(ای خلیل دوران و ای ابراهیم زمان برای نجات دادن سالکان خوب و بد، سر آن پرندگان را ببر تا پای روح سالکان از قید و بند آن صفات مذموم خلاص شود)

3- زانکه این تن شد مقام چار خُو                         نامشان شد چار مرغِ فتنه جُو

(زیرا این جسم، محل چهار صفت زشت است و نام آن صفات،چهار مرغ فتنه انگیز است)

4- خلق را گر زندگی خواهی ابد                          سر ببُر این چار مرغِ شومِ بَد

(اگر برای مردم حیات جاودانه می خواهی باید سر این چهار مرغ زشت و منحوس را ببری)

5- بازِشان زنده کُن از نوع دگر                            که نباشد بعد از آن، زیشان ضرر

(پس از آنکه سر آنها را بریدی، دوباره آنها را زنده کن و حیات دیگری به آنها بده که از آن پس از طرف آنها به کسی زیان و ضرری نمی رسد)

6- چار مرغ معنویِ راه زن                                 کرده اند اندر دلِ خَلقان وطن

(چهار مرغ درونی گمراه کننده در دل و ضمیر مردمان لانه کرده اند)

7- سر ببُر این چار مرغ زنده را                            سرمدی کُن خلقِ ناپاینده را

(سر این چهار مرغ زنده را ببر و این خلایق را که عمری ناپایدار دارند حیات جاودانه عطا کن)

8- بطّ و طاوس است و زاغست و خروس              این مثال چار خُلق اندر نُفوس

(این چهار مرغ عبارتند از: مرغابی، طاووس، زاغ و خروس و هر یک از آنها مظهر یکی از صفات نفسانی آدمیان است)

- بطّ، حرص است و خروس، آن شهوتست        جاه، چون طاووس و زاغ، اُمنیّت است

(مرغابی، مثال حرص است و خروس مثال شهوت. و طاووس مثال حُب جاه است و زاغ مثال آرزوهای دراز آهنگ)

10- مُنیَتش آنکه بود اومید ساز                       طامعِ تأبید یا عمر دراز

(آرزوی زاغ از آنروست که دائماً امید می پرورد و به جاودانگی و یا عمری طولانی طمع می دارد)(مُنیت:آرزو، خواسته)(طامع: طمع کننده، آزمند)(تأبید: جاودانه ساختن)

11- بطّ، حرص آمد که نوکش در زمین               در تر و در خشک می جُوید دَفین

(مرغابی، مظهر حرص است که همیشه منقارش در روی زمین در حال فعالیت است و در جستجوی غذایی است که در جاهای تر و خشک پنهان است)(دفین: مدفون،نهفته شده)

12- یک زمان نبود معطل آن گلو                      نشنود از حکم جز امر کُلوُا

(گلوی مرغابی حتی برای لحظه ای بیکار نیست و از حکم الهی بجز فرمان «بخورید» فرمان دیگری نمی شنود)

13- همچو یغماجی ست خانه می کَنَد             زود زود انبانِ خود پر می کُنَد

(شخص حریص نیز مانند دزدی است که دیوار خانه را سوراخ می کند و به درون خانه می رود و همه چیز را زیر رو رو می کند  و با شتاب کیسه خود را پر می سازد)

14- اندر انبان می فشارد نیک و بد                   دانه های دُرّ و حَبّاتِ نُخَود

(غارتگر به خاطر شتابی که دارد هم کالاهای نفیس را درون کیسه اش می کند و هم کالاهای بنجل را و هم دانه های مروارید را و هم دانه های نخود را)

15- تا مبادا یاغیی آید دگر                              می فشارد در جَوال، او خشک و تر

(این کار را آزمندانه و شتابان می کند تا مبادا دزد دیگری سر برسد و مزاحم او شود. از این رو خشک و تر را در کیسه اش فرو میکند. یعنی هرچه را می یابد کیسه خود را از آن پر و انباشته میکند)

16- وقت تنگ و فرصت اندک، او مَخُوف              در بغل زد هرچه زوتر بی وُقوف

(چون وقت دزدی تنگ است و فرصت کم و او بیمناک پس بی درنگ هرچه یابد زیر بغل می زند)(مخوف: ترسناک، بیمناک)

17- کین تأنّی، پرتوِ رحمان بُوَد                        وان شتاب، از هَزّۀ شیطان بُوَد

(زیرا این آرامش روحی که در شخص مومن دیده می شود پرتو الهی است و آن شتاب و اضطرابی که در اهل دنیا دیده میشود از وساوس شیطانی است)

18- زانکه شیطانش بترسانَد ز فقر                   بار گیرِ صبر را بکشد به عَقر

(زیرا شیطان اهل دنیا را از فقر می ترساند و مَرکبِ بردباری را ذبح می کند)

19- از نُبی بشنو که شیطان در وعید                می کند تهدیدت از فقر شدید

(از قرآن کریم بشنو که شیطان برای مضطر کردنت، تو را از فقر طاقت فرسا می ترساند)(نُبی: قرآن کریم)

20- تا خوری زشت و بَری زشت، از شتاب        نی مروّت، نی تأنّی، نی ثواب

(از آنرو شیطان تو را از فقر می ترساند که تو از روی شتاب روزی های ناپسند را بخوری و متاع های نامطلوب را به یغما ببری، نه به جوانمردی توجه کنی و نه به بردباری و نه به اجر اخروی)

به مسعود گفتم می دونستم که دُز بالای آز و کبر و شهوت موجب بدبختی و نابودی میشه ولی بلندپروازی که چیز خوبیه! اصلاً امید و آرزو و آرمانه که موجب تلاش و حرکت میشه. مسعود منو تصحیح کرد و یادآور شد که صفات مذکور در حدود تعریف شده لازم و ضروری است ولی فراتر از اون بصورت تصاعدی خطرآفرین میشه. در مورد بلندپروازی و رویا پرداری خودم آدمهای بسیاری رو میشناسم که یا دچار یأس و افسردگی و سرخوردگی شدند یا با چند پله تنزل زندگی روزمره رو سپری می کنند. اونهایی هم که ظاهراً به مقصد رسیدن زندگی ناآرامی دارن و همه اذعان دارن که اگه بدبخت نباشن، خوشبخت نیستن. 

در تأیید حرف من، مسعود یادآور شد که معجزه کلام مولانا در درج همین صفت بعنوان یکی از رذیلتهایی است که اگه آدمها دچار اون بشن خودشون و بقیه رو به باتلاق بدبختی می کشونن. دیکتاتورها و جهانگشایان بزرگ دنیا عمدتاً دچار همین بیماری بودند.